ناصرخسرو
سفرنامه
ناصرخسرو / سفرنامه
فهرست متن
اشعار و آثار
1بخش ۱ - زندگی در مروسایرچنین گوید ابومعین الدین ناصر خسرو القبادینی المروزی تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای دیوان…←2بخش ۲ - خواب ناصر خسروسایردر ربیع الآخبر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه که امیرخراسان ابوسلیمان جعفری بیک داودبن مکاییل بن سلجوق بود از مرو برفتم که هر حاجت که در آن روز خواهند بار…←3بخش ۳ - توبه و عزم سفر حجسایراندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم. روز پنجشنبه ششم جمادی الاخر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه نیمه دی ماه پارسیان سال بر چهارصد و ده…←4بخش ۴ - عزم نیشابور و کسوفسایرو بیست و سیوم شعبان به عزم نیشابور بیرون آمدم و از مرو به سرخس شدم که سی فرسنگ باشد و از آن جا به نیشابور چهل فرسنگ است. روز شنبه یازدهم شوال در نیشاب…←5بخش ۵ - زیارت شیخ بایزید بسطامی و طلب اهل علمسایربه راه کوان به قومس رسیدیم و زیارت شیخ بایزید بسطامی بکردم قدس الله روحه.←6بخش ۶ - ری، کوه دماوند و نوشادرسایرو از بلخ تا به ری سه صد و پنجاه فرسنگ حساب کردم. و گویند از ری تا ساوه سی فرسنگ است و از ساوه به همادان سی فرسنگ و از ری به سپاهان پنجاه فرسنگ و به آم…←7بخش ۷ - قزوین، رییس علوی آن و صنعت کفشگری در قزوینسایرپنجم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه دهم مرداد ماه سنه خمس عشر و اربعمائه از تاریخ فرس به جانب قزوین روانه شدم و به دیه قوهه رسیدم.←8بخش ۸ - بقال خرزویلسایردوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است. و از آن جابه دیهی که خرزویل خوانند.←9بخش ۹ - شاه رود، سپیدرود و دریای آبسکونشعر سپیدچون از آن جا برفتم نشیبی قوی بود چون سه فرسنگ برفتم دیهی از حساب طارم بود برزالحیر می گفتند. گرمسیر و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیش تر خودروی…←10بخش ۱۰ - شمیران در ولایت دیلمسایراکنون با سر حکایت و کار خود شوم، از خندان تاشمیران سه فرسنگ بیابانکی است همه سنگلاخ و آن قصه ولایت طارم است و به کنار شهر قلعه ای بلند بنیادش برسنگ خا…←11بخش ۱۱ - از شمیران تا تبریزسایربیست و ششم محرم از شمیران می رفتم چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد گذشتم. بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و ارب…←12بخش ۱۲ - قطران تبریزیسایرو در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.←13بخش ۱۳ - مرند، هسودان، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطیسسایرچهاردهم ربیع الاول از تبریز روانه شدیم به راه مرند و با لشکری از آن امیر و هسودان تا خوی بشدیم و از آن جا با رسولی برفتم تا برکری و از خوی تا برکری سی…←14بخش ۱۴ - ارزن، میافارقین، نصریهسایراز آن جا به شهر ارزن شدیم شهری آبادان و نیکو بود با آب روان وبساتین و اشجار و بازارهای نیک و در آن جا به میارفاتین از این راه که ما آمدیم پانصد و پنجا…←15بخش ۱۵ - آمدسایرششم روز از دی ماه قدیم به شهر آمد رسیدیم. بنیاد شهر بر سنگی یک لخت نهاده. وطول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض هم چندین. و گرد او سوری کشیده است ا…←16بخش ۱۶ - حرانسایرو از شهر آمد تا حران دو راه است یکی را هیچ آبادانی نیست و آن چهل فرسنگ است. و بر راهی دیگر آبادانی و دیه های بسیار است و بیش تراهل آن نصاری باشد و آن…←17بخش ۱۷ - قرول و مرد عرب شصت سالهسایراز آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که قرول نام آن بود.←18بخش ۱۸ - سروج، فرات، منبج، حلبسایرشنبه دوم رجب ثمان و ثلثین و اربعمایه به سروج آمدیم و دوم از فرات بگذشتیم و به منبج رسیدیم.←19بخش ۱۹ - جند قنسرین، سرمین، معمره النعمان و استوانه سنگینشسایریازدهم رجب از شهر حلب بیرون آمدیم به سه فرسنگ دیهی بود جند قنسرین می گفتند.←20بخش ۲۰ - ابوالعلاء معریسایرو آب شهر از باران و چاه باشد در آن مردی بود که ابوالعلاء معری می گفتند نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگران فراوان و خود…←21بخش ۲۱ - کویمات، حما، آب عاصیسایرپانزدهم رجب ثمان و ثلثین و اربعمایه از آن جا به کویمات شدیم. و از آن جا به شهر حما شدیم شهری خوش آبادان بر لب آب غاصی و این آب را از آن سبب عاصی گویند…←22بخش ۲۲ - عرقه، طرابلس و مردمان شیعه اشسایراز آن جا برفتیم به شهری رسیدیم که آن را عرقه می گفتند. چون از عرق دو فرسنگ بگذشتیم به لب دریا رسیدیم و برساحل دریا روی از سوی جنوب پنج فرسنگ برفتیم به…←23بخش ۲۳ - طرابرزن، جبیل و بیروتسایرپس از این شهر همچنان بر طرف دریا روی سوی جنوب. به یک فرسنگی حصاری دیدم که آن را قلمون می گفتند، چشمه ای آب اندرون آن بود. از آن جا برفتم به شهر طرابرز…←24بخش ۲۴ - صیداسایرپس از آن به شهر صیدا رسیدیم هم بر لب دریا. نیشکر بسیار کشته بودند. و باره ای سنگین محکم دارد و سه دروازه و مسجد آدینه خوب با روحی تمام. همه مسجد حصیره…←25بخش ۲۵ - صورسایرچون از آن جا پنج فرسنگ بشدیم به شهر صور رسیدیم. شهری بود درکنار دریا سنجی بوده بود و آن جا آن شهر ساخته بود و چنان بود که باره شهرستان صد گز بیش بر زم…←26بخش ۲۶ - عکه، عین البقرسایرو چون ما از آن جا هفت فرسنگ برفتیم به شهرستان عکه رسیدیم و آن جا مدینه عکا نویسند. شهر بر بلندی نهاده زمینی کج و باقی هموار و در همه ساحل که بلندی نبا…←27بخش ۲۷ - زیارت قبور انبیای بنی اسرائیلسایربه دیهی رسیدم که آن را پروه می گفتند، آن جا قبر عیش و شمعون علیها السلام را زیارت کردم و از آن جا به مغاک رسیدم که آن را دامون می گفتند، آن جا نیز زیا…←28بخش ۲۸ - شهر طبریهسایرطول آن دریا به قیاس شش فرسنگ و عرض آن سه فرسنگ باشد و آب آن دریا خوش بامزه وشهر بر غربی دریاست و همه آب های گرمابه های شهر و فضله آب ها بدان دریا می ر…←29بخش ۲۹ - حیفاسایربعد از آن از آن جا برفتیم و به دیهی رسیدیم که آن را حیفا می گفتند و تا رسیدن بدین دیه در راه ریگ فراوان بود از آن که زرگران در عجم به کار دارند و ریگ…←30بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسایا، کفرسلامسایرو از آن جا به شهری رسیدیم و آن را قیساریه خوانند و از عکه تا آن جا هفت فرسنگ بود شهری نیکو با آب روان و نخلستان و درختان نارنج و باروی حصین و دری آهنی…←