رباعی · سعدی
رباعی شماره ۲۱ - ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست...
1
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
2
ای مرغ سحر تو صبح برخاسته ای
ما خود همه شب نخفته ایم از غم دوست
رباعی · سعدی
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاسته ای
ما خود همه شب نخفته ایم از غم دوست