رباعی · سعدی
رباعی شماره ۶۸ - من دوش قضا یار و قدر پشتم بود...
1
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
2
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود
رباعی · سعدی
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود
نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش
بیدار چو گشتم سر انگشتم بود