کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت اتابک تکله

1

در اخبار شاهان پیشینه هست

که چون تکله بر تخت زنگی نشست

2

به دورانش از کس نیازرد کس

سبق برد اگر خود همین بود و بس

3

چنین گفت یک ره به صاحبدلی

که عمرم بسر رفت بی حاصلی

4

بخواهم به کنج عبادت نشست

که دریابم این پنج روزی که هست

5

چو می بگذرد ملک و جاه و سریر

نبرد از جهان دولت الا فقیر

6

چو بشنید دانای روشن نفس

بتندی برآشفت کای تکله بس!

7

طریقت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

8

تو بر تخت سلطانی خویش باش

به اخلاق پاکیزه درویش باش

9

بصدق و ارادت میان بسته دار

ز طامات و دعوی زبان بسته دار

10

قدم باید اندر طریقت نه دم

که اصلی ندارد دم بی قدم

11

بزرگان که نقد صفا داشتند

چنین خرقه زیر قبا داشتند

متن شعر کپی شد.