کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در تغیر روزگار و انتقال مملکت

1

شنیدم که در مصر میری اجل

سپه تاخت بر روزگارش اجل

2

جمالش برفت از رخ دل فروز

چو خور زرد شد بس نماند ز روز

3

گزیدند فرزانگان دست فوت

که در طب ندیدند داروی موت

4

همه تخت و ملکی پذیرد زوال

بجز ملک فرمانده لایزال

5

چو نزدیک شد روز عمرش به شب

شنیدند می گفت در زیر لب

6

که در مصر چون من عزیزی نبود

چو حاصل همین بود چیزی نبود

7

جهان گرد کردم نخوردم برش

برفتم چو بیچارگان از سرش

8

پسندیده رایی که بخشید و خورد

جهان از پی خویشتن گرد کرد

9

در این کوش تا با تو ماند مقیم

که هرچ از تو ماند دریغ است و بیم

10

کند خواجه بر بستر جان گداز

یکی دست کوتاه و دیگر دراز

11

در آن دم تو را می نماید به دست

که دهشت زبانش ز گفتن ببست

12

که دستی به جود و کرم کن دراز

دگر دست کوته کن از ظلم و آز

13

کنونت که دست است خاری بکن

دگر کی برآری تو دست از کفن؟

14

بتابد بسی ماه و پروین و هور

که سر بر نداری ز بالین گور

متن شعر کپی شد.