کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت حاتم طائی

1

ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد

طلب ده درم سنگ فانید کرد

2

ز راوی چنان یاد دارم خبر

که پیشش فرستاد تنگی شکر

3

زن از خیمه گفت این چه تدبیر بود؟

همان ده درم حاجت پیر بود

4

شنید این سخن نامبردار طی

بخندید و گفت ای دلارام حی

5

گر او در خور حاجت خویش خواست

جوانمردی آل حاتم کجاست؟

6

چو حاتم به آزاد مردی دگر

ز دوران گیتی نیاید مگر

7

ابوبکر سعد آن که دست نوال

نهد همتش بر دهان سوال

8

رعیت پناها دلت شاد باد

به سعیت مسلمانی آباد باد

9

سرافرازد این خاک فرخنده بوم

ز عدلت بر اقلیم یونان و روم

10

چو حاتم، اگر نیستی کام وی

نبردی کس اندر جهان نام طی

11

ثنا ماند از آن نامور در کتاب

تو را هم ثنا ماند و هم ثواب

12

که حاتم بدان نام و آوازه خواست

تو را سعی و جهد از برای خداست

13

تکلف بر مرد درویش نیست

وصیت همین یک سخن بیش نیست

14

که چندان که جهدت بود خیر کن

ز تو خیر ماند ز سعدی سخن

متن شعر کپی شد.