کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن

1

یکی تشنه می گفت و جان می سپرد

خنک نیکبختی که در آب مرد

2

بدو گفت نابالغی کای عجب

چو مردی چه سیراب و چه خشک لب

3

بگفتا نه آخر دهان تر کنم

که تا جان شیرینش در سر کنم؟

4

فتد تشنه در آبدان عمیق

که داند که سیراب میرد غریق

5

اگر عاشقی دامن او بگیر

وگر گویدت جان بده، گو بگیر

6

بهشت تن آسانی آنگه خوری

که بر دوزخ نیستی بگذری

7

دل تخم کاران بود رنج کش

چو خرمن برآید بخسبند خوش

8

در این مجلس آن کس به کامی رسید

که در دور آخر به جامی رسید

متن شعر کپی شد.