کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد

1

شکایت کند نوعروسی جوان

به پیری ز داماد نامهربان

2

که مپسند چندین که با این پسر

به تلخی رود روزگارم بسر

3

کسانی که با ما در این منزلند

نبینم که چون من پریشان دلند

4

زن و مرد با هم چنان دوستند

که گویی دو مغز و یکی پوستند

5

ندیدم در این مدت از شوی من

که باری بخندید در روی من

6

شنید این سخن پیر فرخنده فال

سخندان بود مرد دیرینه سال

7

یکی پاسخش داد شیرین و خوش

که گر خوبروی است بارش بکش

8

دریغ است روی از کسی تافتن

که دیگر نشاید چنو یافتن

9

چرا سرکشی زان که گر سرکشد

به حرف وجودت قلم درکشد؟

10

یکم روز بر بنده ای دل بسوخت

که می گفت و فرماندهش می فروخت

11

تو را بنده از من به افتد بسی

مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

متن شعر کپی شد.