کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل

1

یکی پنجه آهنین راست کرد

که با شیر زورآوری خواست کرد

2

چو شیرش به سرپنجه در خود کشید

دگر زور در پنجه در خود ندید

3

یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟

به سرپنجه آهنینش بزن

4

شنیدم که مسکین در آن زیر گفت

نشاید بدین پنجه با شیر گفت

5

چو بر عقل دانا شود عشق چیر

همان پنجه آهنین است و شیر

6

تو در پنجه شیر مرد اوژنی

چه سودت کند پنجه آهنی؟

7

چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی

که در دست چوگان اسیرست گوی

متن شعر کپی شد.