کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

به شهری در از شام غوغا فتاد

گرفتند پیری مبارک نهاد

2

هنوز آن حدیثم به گوش اندرست

چو قیدش نهادند بر پای و دست

3

که گفت ارنه سلطان اشارت کند

که را زهره باشد که غارت کند؟

4

بباید چنین دشمنی دوست داشت

که می دانمش دوست بر من گماشت

5

اگر عز وجاه است و گر ذل و قید

من از حق شناسم، نه از عمرو و زید

6

ز علت مدار، ای خردمند، بیم

چو داروی تلخت فرستد حکیم

7

بخور هرچه آید ز دست حبیب

نه بیمار داناترست از طبیب

متن شعر کپی شد.