سایر · سعدی
حکایت در این معنی
1
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
2
که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
3
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
4
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لولو شاهوار
5
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد