سایر · سعدی
حکایت در معنی تواضع نیکمردان
1
شنیدم که فرزانه ای حق پرست
گریبان گرفتش یکی رند مست
2
ازان تیره دل مرد صافی درون
قفا خورد و سر بر نکرد از سکون
3
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟
تحمل دریغ است از این بی تمیز
4
شنید این سخن مرد پاکیزه خوی
بدو گفت از این نوع دیگر مگوی
5
درد مست نادان گریبان مرد
که با شیر جنگی سگالد نبرد
6
ز هشیار عاقل نزیبد که دست
زند در گریبان نادان مست