کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت در معنی عزت نفس مردان

1

سگی پای صحرا نشینی گزید

به خشمی که زهرش ز دندان چکید

2

شب از درد بیچاره خوابش نبرد

به خیل اندرش دختری بود خرد

3

پدر را جفا کرد و تندی نمود

که آخر تو را نیز دندان نبود؟

4

پس از گریه مرد پراگنده روز

بخندید کای مامک دلفروز

5

مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش

دریغ آمدم کام و دندان خویش

6

محال است اگر تیغ بر سر خورم

که دندان به پای سگ اندر برم

7

توان کرد با ناکسان بدرگی

ولیکن نیاید ز مردم سگی

متن شعر کپی شد.