کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت زاهد و بربط زن

1

یکی بربطی در بغل داشت مست

به شب در سر پارسایی شکست

2

چو روز آمد آن نیکمرد سلیم

بر سنگدل برد یک مشت سیم

3

که دوشینه معذور بودی و مست

تو را و مرا بربط و سر شکست

4

مرا به شد آن زخم و برخاست بیم

تو را به نخواهد شد الا به سیم

5

از این دوستان خدا بر سرند

که از خلق بسیار بر سر خورند

متن شعر کپی شد.