کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت طبیب و کرد

1

شبی کردی از درد پهلو نخفت

طبیبی در آن ناحیت بود و گفت

2

از این دست کو برگ رز می خورد

عجب دارم ار شب به پایان برد

3

که در سینه پیکان تیر تتار

به از نقل ماکول ناسازگار

4

گر افتد به یک لقمه در روده پیچ

همه عمر نادان برآید به هیچ

5

قضا را طبیب اندر آن شب بمرد

چهل سال از این رفت و زنده ست کرد

متن شعر کپی شد.