کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت مرد درویش و همسایه توانگر

1

بلند اختری نام او بختیار

قوی دستگه بود و سرمایه دار

2

به کوی گدایان درش خانه بود

زرش همچو گندم به پیمانه بود

3

چو درویش بیند توانگر بناز

دلش بیش سوزد به داغ نیاز

4

زنی جنگ پیوست با شوی خویش

شبانگه چو رفتش تهیدست، پیش

5

که کس چون تو بدبخت، درویش نیست

چو زنبور سرخت جز این نیش نیست

6

بیاموز مردی ز همسایگان

که آخر نیم قحبه رایگان

7

کسان را زر و سیم و ملک است و رخت

چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت؟

8

برآورد صافی دل صوف پوش

چو طبل از تهیگاه خالی خروش

9

که من دست قدرت ندارم به هیچ

به سرپنجه دست قضا بر مپیچ

10

نکردند در دست من اختیار

که من خویشتن را کنم بختیار

متن شعر کپی شد.