کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی مرد درویش در خاک کیش

نکو گفت با همسر زشت خویش

2

چو دست قضا زشت رویت سرشت

میندای گلگونه بر روی زشت

3

که حاصل کند نیکبختی به زور؟

به سرمه که بینا کند چشم کور؟

4

نیاید نکوکار از بدرگان

محال است دوزندگی از سگان

5

همه فیلسوفان یونان و روم

ندانند کرد انگبین از ز قوم

6

ز وحشی نیاید که مردم شود

به سعی اندر او تربیت گم شود

7

توان پاک کردن ز زنگ آینه

ولیکن نیاید ز سنگ آینه

8

به کوشش نروید گل از شاخ بید

نه زنگی به گرما به گردد سپید

9

چو رد می نگردد خدنگ قضا

سپر نیست مربنده را جز رضا

متن شعر کپی شد.