کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

مرا حاجیی شانه عاج داد

که رحمت بر اخلاق حجاج باد

2

شنیدم که باری سگم خوانده بود

که از من به نوعی دلش مانده بود

3

بینداختم شانه کاین استخوان

نمی بایدم دیگرم سگ مخوان

4

مپندار چون سرکه خود خورم

که جور خداوند حلوا برم

5

قناعت کن ای نفس بر اندکی

که سلطان و درویش بینی یکی

6

چرا پیش خسرو به خواهش روی

چو یک سو نهادی طمع، خسروی

7

وگر خود پرستی شکم طبله کن

در خانه این و آن قبله کن

متن شعر کپی شد.