کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی را تب آمد ز صاحبدلان

کسی گفت شکر بخواه از فلان

2

بگفت ای پسر تلخی مردنم

به از جور روی ترش بردنم

3

شکر عاقل از دست آن کس نخورد

که روی از تکبر بر او سر که کرد

4

مرو از پی هرچه دل خواهدت

که تمکین تن نور جان کاهدت

5

کند مرد را نفس اماره خوار

اگر هوشمندی عزیزش مدار

6

اگر هرچه باشد مرادت خوری

ز دوران بسی نامرادی بری

7

تنور شکم دم بدم تافتن

مصیبت بود روز نایافتن

8

به تنگی بریزاندت روی رنگ

چو وقت فراخی کنی معده تنگ

9

کشد مرد پرخواره بار شکم

وگر در نیابد کشد بار غم

10

شکم بنده بسیار بینی خجل

شکم پیش من تنگ بهتر که دل

متن شعر کپی شد.