کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت در مذلت بسیار خوردن

1

چه آوردم از بصره دانی عجب

حدیثی که شیرین ترست از رطب

2

تنی چند در خرقه راستان

گذشتیم بر طرف خرماستان

3

یکی در میان معده انبار بود

از این تنگ چشمی شکم خوار بود

4

میان بست مسکین و شد بر درخت

وزان جا به گردن در افتاد سخت

5

رئیس ده آمد که این را که کشت؟

بگفتم مزن بانگ بر ما درشت

6

شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ

بود تنگدل رودگانی فراخ

7

نه هر بار خرما توان خورد و برد

لت انبار بد عاقبت خورد و مرد

8

شکم بند دست است و زنجیر پای

شکم بنده نادر پرستد خدای

9

سراسر شکم شد ملخ لاجرم

به پایش کشد مور کوچک شکم

متن شعر کپی شد.