کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت

2

کسی گفتش ای سغبه خاکسار

برو طبخی از خوان یغما بیار

3

بخواه و مدار ای پسر شرم و باک

که مقطوع روزی بود شرمناک

4

قبا بست و چاپک نوردید دست

قبایش دریدند و دستش شکست

5

همی گفت و بر خویشتن می گریست

که مر خویشتن کرده را چاره چیست؟

6

بلا جوی باشد گرفتار آز

من وخانه من بعد و نان و پیاز

7

جوینی که از سعی بازو خورم

به از میده بر خوان اهل کرم

8

چه دلتنگ خفت آن فرومایه دوش

که بر سفره دیگران داشت گوش

متن شعر کپی شد.