کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی ناسزا گفت در وقت جنگ

گریبان دریدند وی را به چنگ

2

قفا خورده گریان وعریان نشست

جهاندیده ای گفتش ای خودپرست

3

چو غنچه گرت بسته بودی دهن

دریده ندیدی چو گل پیرهن

4

سراسیمه گوید سخن بر گزاف

چو طنبور بی مغز بسیار لاف

5

نبینی که آتش زبان است و بس

به آبی توان کشتنش در نفس؟

6

اگر هست مرد از هنر بهره ور

هنر خود بگوید نه صاحب هنر

7

اگر مشک خالص نداری مگوی

ورت هست خود فاش گردد به بوی

8

به سوگند گفتن که زر مغربی است

چه حاجت؟ محک خود بگوید که چیست

متن شعر کپی شد.