سایر · سعدی
حکایت
1
دوکس گرد دیدند و آشوب و جنگ
پراگنده نعلین و پرنده سنگ
2
یکی فتنه دید از طرف بر شکست
یکی در میان آمد و سر شکست
3
کسی خوشتر از خویشتن دار نیست
که با خوب و زشت کسش کار نیست
4
تو را دیده در سر نهادند و گوش
دهن جای گفتار و دل جای هوش
5
مگر بازدانی نشیب از فراز
نگویی که این کوته است، آن دراز