سایر · سعدی
حکایت
1
جوانی ز ناسازگاری جفت
بر پیرمردی بنالید و گفت
2
گران باری از دست این خصم چیر
چنان می برم کسیا سنگ زیر
3
به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل
کس از صبر کردن نگردد خجل
4
به شب سنگ بالایی ای خانه سوز
چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟
5
چو از گلبنی دیده باشی خوشی
روا باشد ار بار خارش کشی
6
درختی که پیوسته بارش خوری
تحمل کن آنگه که خارش خوری