کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

شبی خفته بودم به عزم سفر

پی کاروانی گرفتم سحر

2

که آمد یکی سهمگین باد و گرد

که بر چشم مردم جهان تیره کرد

3

به ره در یکی دختر خانه بود

به معجر غبار از پدر می زدود

4

پدر گفتش ای نازنین چهر من

که داری دل آشفته مهر من

5

نه چندان نشیند در این دیده خاک

که بازش به معجر توان کرد پاک

6

بر این خاک چندان صبا بگذرد

که هر ذره از ما به جایی برد

7

تو را نفس رعنا چو سرکش ستور

دوان می برد تا سر شیب گور

8

اجل ناگهت بگسلاند رکیب

عنان باز نتوان گرفت از نشیب

متن شعر کپی شد.