کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

یکی برد با پادشاهی ستیز

به دشمن سپردش که خونش بریز

2

گرفتار در دست آن کینه توز

همی گفت هر دم به زاری و سوز

3

اگر دوست بر خود نیازردمی

کی از دست دشمن جفا بردمی؟

4

بتا جور دشمن به دردش پوست

رفیقی که بر خود بیازرد دوست

5

تو با دوست یکدل شو و یک سخن

که خود بیخ دشمن برآید ز بن

6

نپندارم این زشت نامی نکوست

به خشنودی دشمن آزار دوست

متن شعر کپی شد.