غزل · سعدی
غزل ۱۰ - فلک با بخت من دایم به کینست...
1
فلک با بخت من دایم به کینست
که با من بخت و دوران هم به کینست
2
گهم خواند جهان گاهی براند
جهان گاهی چنان گاهی چنینست
3
که می داند که خشت هر سرایی
کدامین سروقد نازنینست
4
ز خاک شاهدی روییده باشد
به هر بستان که برگ یاسمینست
5
وفایی گر نمی یابی ز یاری
مده دل گر نگارستان چینست
6
وفاداری مجوی از دهر خونخوار
وفایی از کسی جو که امینست
7
ندارد سعدیا دنیا وقاری
به نزد آن کسی کو راه بینست