کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۲ - آن به که چون منی نرسد در وصال دوست...

1

آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست

2

رشک آیدم ز مردمک دیده بارها

کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست

3

پروانه کیست تا متعلق شود به شمع

باری بسوزدش سبحات جلال دوست

4

ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

باشد که در فتد شب قدر وصال دوست

5

دور از هوای نفس، که ممکن نمی شود

در تنگنای صحبت دشمن، مجال دوست

6

گر دوست جان و سر طلبد ایستاده ایم

یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست

7

خرم تنی که جان بدهد در وفای یار

اقبال در سری که شود پایمال دوست

8

ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست

در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست

9

بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم

تا می نمایدش همه عالم خیال دوست

متن شعر کپی شد.