کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۴ - از جان برون نیامده جانانت آرزوست...

1

از جان برون نیامده جانانت آرزوست

زنار نابریده و ایمانت آرزوست

2

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست

3

موری نه ای و خدمت موری نکرده ای

وآنگاه صف صفه مردانت آرزوست

4

فرعون وار لاف اناالحق همی زنی

وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست

5

چون کودکان که دامن خود اسب کرده اند

دامن سوار کرده و میدانت آرزوست

6

انصاف راه خود ز سر صدق داد نه

بر درد نارسیده و درمانت آرزوست

7

بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود

شهپر جبرئیل، مگس رانت آرزوست

8

هر روز از برای سگ نفس بوسعید

یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست

9

سعدی درین جهان که تویی ذره وار باش

گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست

متن شعر کپی شد.