غزل · سعدی
غزل ۱۷ - چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست...
1
چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
مجموعتر از ملک رضا مملکتی نیست
2
گر منزلتی هست کسی را مگر آنست
کاندر نظر هیچکسش منزلتی نیست
3
هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی
تو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست
4
پوشیده کسی بینی فردای قیامت
کامروز برهنست و برو عاریتی نیست
5
آنکس که درو معرفتی هست کدامست؟
آنست که با هیچکسش معرفتی نیست
6
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست
از آدمیی به که درو منفعتی نیست
7
درویش تو در مصلحت خویش ندانی
خوش باش اگرت نیست که بی مصلحتی نیست
8
آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست
بر خون که دلارام بریزد دیتی نیست
9
راه ادب اینست که سعدی به تو آموخت
گر گوش بداری به ازین تربیتی نیست