کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۱۹ - صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت...

1

صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم، حلقه آشناییت

2

سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد

گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت

3

پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنه ها رود

چون پس پرده می رود اینهمه دلرباییت

4

گوشه چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن

تا شب رهروان شود، روز به روشناییت

5

خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو

عرضه همی دهند و ما، قصه بی نواییت

6

سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر

سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت

7

وقتی اگر برانیم، بنده دوزخم بکن

کاتش آن فرو کشد، گریه ام از جداییت

8

راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی

تا به خیال در بود، پیری و پارساییت

متن شعر کپی شد.