غزل · سعدی
غزل ۲۲ - ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد...
1
ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
هر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد
2
بیخ مداومت را، روزی شجر بروید
شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد
3
استاد کیمیا را، بسیار سیم باید
در خاک تیره کردن، تا آنکه زر بباشد
4
بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را
در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد
5
عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید
گر یار ما ببیند، صاحبنظر بباشد
6
زیرا که پادشاهی، چون بقعه ای بگیرد
بنیاد حکم اول، زیر و زبر بباشد
7
دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل
بیمست کز نصیحت، دیوانه تر بباشد
8
بانگ سحر برآمد، درویش را خبر شد
رطلی گرانش در ده، تا بیخبر بباشد
9
ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی
لب بر دهان نی نه، تا نی شکر بباشد
10
امروز قول سعدی، شیرین نمی نماید
چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد