کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۲۴ - بیفکن خیمه تا محمل برانند...

1

بیفکن خیمه تا محمل برانند

که همراهان این عالم روانند

2

زن و فرزند و خویش و یار و پیوند

برادر خواندگان کاروانند

3

نباید ستن اندر صحبتی دل

که بی ایشان بمانی یا بمانند

4

نه اول خاک بودست آدمیزاد

به آخر چون بیندیشی همانند

5

پس آن بهتر که اول و آخر خویش

بیندیشند و قدر خود بدانند

6

زمین چندی بخورد از خلق و چندی

هنوز از کبر سر بر آسمانند

7

یکی بر تربتی فریاد می خواند

که اینان پادشاهان جهانند

8

بگفتم تخته ای بر کن ز گوری

ببین تا پادشه یا پاسبانند

9

بگفتا تخته بر کندن چه حاجت

که می دانم که مشتی استخوانند

10

نصیحت داروی تلخست و باید

که با جلاب در حلقت چکانند

11

چنین سقمونیای شکرآلود

ز داروخانه سعدی ستانند

متن شعر کپی شد.