غزل · سعدی
غزل ۴۳ - در میان صومعه سالوس پر دعوی منم...
1
در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
خرقه پوش جو فروش خالی از معنی منم
2
بت پرست صورتی در خانه مکر و حیل
با منات و با سواع و لات و با عزی منم
3
می زنم لاف از رجولیت ز بیشرمی ولیک
نفس خود را کرده فاجر چون زن چنگی منم
4
زیر این دلق کهن فرعون وقتم بیریا
می کنم دعوی که بر طور غمش موسی منم
5
رفتم اندر میکده دیدم مقیمانش ولیک
بت پرست اندر میان قوم استثنی منم
6
سعدیا از درد صافی همچو من شو همچو من
زانکه با می مستحب حضرت مولی منم