کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۵۲ - خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان...

1

خلاف راستی باشد، خلاف رای درویشان

بنه گر همتی داری، سری در پای درویشان

2

گرت آیینه ای باید، که نور حق در او بینی

نبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان

3

قبا بر قد سلطانان، چنان زیبا نمی آید

که این خلقان گردآلوده را، بالای درویشان

4

به ماوی سر فرود آرند، درویشان معاذلله

وگر خود جنت الماوی بود ماوای درویشان

5

وگر خواهند درویشان، ملک را صنع آن باشد

که ملک پادشاهان را کند یغمای درویشان

6

گر از یک نیمه زور آرد، سپاه مشرق و مغرب

ز دیگر نیمه بس باشد، تن تنهای درویشان

7

کسی آزار درویشان تواند جست، لا و الله

که گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان

8

تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه

کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان

9

که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد

هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان

10

دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد

دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان

11

سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی

حریف اینست اگر داری سر سودای درویشان

متن شعر کپی شد.