کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل ۶۱ - پاکیزه روی را که بود پاکدامنی...

1

پاکیزه روی را که بود پاکدامنی

تاریکی از وجود بشوید به روشنی

2

گر شهوت از خیال دماغت به در رود

شاهد بود هر آنچه نظر بر وی افکنی

3

ذوق سماع مجلس انست به گوش دل

وقتی رسد که گوش طبیعت بیا کنی

4

بسیار برنیاید، شهوت پرست را

کش دوستی شود متبدل به دشمنی

5

خواهی که پای بسته نگردی به دام دل

با مرغ شوخ دیده مکن همنشیمنی

6

شاخی که سر به خانه همسایه می برد

تلخی برآورد مگرش بیخ برکنی

7

زنهار گفتمت قدم معصیت مرو

ورنه نزیبدت که دم معرفت زنی

8

سعدی هنر نه پنجه مردم شکستن است

مردی درست باشی اگر نفس بشکنی

متن شعر کپی شد.