کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۷ - آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است...

1

آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است

آب هوی و حرص نه آبست، آذر است

2

زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود

بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است

3

در مهد نفس، چند نهی طفل روح را

این گاهواره رادکش و سفله پرور است

4

هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید

آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است

5

در رزمگاه تیره آلودگان نفس

روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است

6

در نار جهل از چه فکندیش، این دلست

در پای دیو از چه نهادیش، این سر است

7

شمشیرهاست آخته زین نیلگون نیام

خونابه هانهفته در این کهنه ساغر است

8

تا در رگ تو مانده یکی قطره خون بجای

در دست آز از پی فصد تو نشتر است

9

همواره دید و تیره نگشت، این چه دیده ایست

پیوسته کشت و کندنگشت، این چه خنجر است

10

دانی چه گفت نفس بگمراه تیه خویش:

زین راه بازگرد، گرت راه دیگر است

11

در دفتر ضمیر، چو ابلیس خط نوشت

آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است

12

مینا فروش چرخ ز مینا هر آنچه ساخت

سوگند یاد کرد که یاقوت احمر است

13

از سنگ اهرمن نتوان داشت ایمنی

تا بر درخت بارور زندگی بر است

متن شعر کپی شد.