مثنوی · پروین اعتصامی
آرزوها (۱)
1
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
2
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
3
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
4
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
5
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
6
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل
زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
7
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
8
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن
چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
9
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
10
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب
علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
11
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن