کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

اشک یتیم

1

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

2

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

3

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

4

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

این اشک دیده من و خون دل شماست

5

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

6

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

7

بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

8

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

متن شعر کپی شد.