مثنوی · پروین اعتصامی
حقیقت و مجاز
1
بلبلی شیفته میگفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است
2
گفت، امروز که زیبا و خوشم
رخ من شاهد هر انجمن است
3
چونکه فردا شد و پژمرده شدم
کیست آنکس که هواخواه من است
4
بتن، این پیرهن دلکش من
چو گه شام بیائی، کفن است
5
حرف امروز چه گوئی، فرداست
که تو را بر گل دیگر وطن است
6
همه جا بوی خوش و روی نکوست
همه جا سرو و گل و یاسمن است
7
عشق آنست که در دل گنجد
سخن است آنکه همی بر دهن است
8
بهر معشوقه بمیرد عاشق
کار باید، سخن است این، سخن است
9
میشناسیم حقیقت ز مجاز
چون تو، بسیار درین نارون است