کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

روح آزرده

1

بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری

بروزگار، مرا روی شادمانی نیست

2

بلای فقر، تنم خسته کرد و روح بکشت

بمرگ قانعم، آن نیز رایگانی نیست

3

کسی بمثل من اندر نبردگاه جهان

سیاه روز بلاهای ناگهانی نیست

4

گرسنه بر سر خوان فلک نشستم و گفت

که خیرگی مکن، این بزم میهمانی نیست

5

به خلق داد سرافرازی و مرا خواری

که در خور تو، ازین به که میستانی نیست

6

به دهر، هیچکس مهربان نشد با من

مرا خبر ز ره و رسم مهربانی نیست

7

خوش نیافتم از روزگار سفله دمی

از آن خوشم که سپنجی است، جاودانی نیست

8

بخنده، پیر خردمند گفت تند مرو

که پرتگاه جهان، جای بدعنانی نیست

9

چو بنگری، همه سر رشته ها بدست قضاست

ره گریز، ز تقدیر آسمانی نیست

10

ودیعه ایست سعادت، که رایگان بخشند

درین معامله، ارزانی و گرانی نیست

11

دل ضعیف، بگرداب نفس دون مفکن

غریق نفس، غریقی که وارهانی نیست

12

چو دستگاه جوانیت هست، سودی کن

که هیچ سود، چو سرمایه جوانی نیست

13

ز بازویت نربودند تا توانائی

زمان خستگی و عجز و ناتوانی نیست

14

بملک زندگی، ایدوست، رنج باید برد

دلی که مرد، سزاوار زندگانی نیست

15

من و تو از پی کشف حقیقت آمده ایم

ازین مسابقه، مقصود کامرانی نیست

16

بدفتر گل و طومار غنچه در گلزار

بجز حکایت آشوب مهرگانی نیست

17

بنای تن، همه بهر خوشی نساخته اند

وجود سر، همه از بهر سرگرانی نیست

18

ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرسد

سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست

متن شعر کپی شد.