مثنوی · پروین اعتصامی
سختی و سختیها
1
نهفتن بعمری غم آشکاری
فکندن بکشت امیدی شراری
2
بپای نهالی که باری نیارد
جفا دیدن از آب و گل، روزگاری
3
ببزم فرومایگان ایستادن
نشستن بدریوزه در رهگذاری
4
ز بیم هژبران، پناهنده گشتن
بگرگی سیه دل، بتاریک غاری
5
ز سنگین دلی، خواهش لطف کردن
سوی ناکسی، بردن از عجز کاری
6
بجای گل آرزوئی و شوقی
نشاندن بدل، نوک جانسوز خاری
7
بدریا درافتادن و غوطه خوردن
نه جستن پناهی، نه دیدن کناری
8
زبون گشتن از درد و محروم ماندن
بهر جا برون بودن از هر شماری
9
شنیدن ز هر سفله، حرف درشتی
ز مردم کشی، خواستن زینهاری
10
بهی، پراکنده گشتن چو کاهی
ز بادی، پریشان شدن چون غباری
11
بسی خوشتر و نیک تر نزد دانا
ز دمسازی یار ناسازگاری