کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

سفر اشک

1

اشک طرف دیده را گردید و رفت

اوفتاد آهسته و غلتید و رفت

2

بر سپهر تیره هستی دمی

چون ستاره روشنی بخشید و رفت

3

گر چه دریای وجودش جای بود

عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت

4

گشت اندر چشمه خون ناپدید

قیمت هر قطره را سنجید و رفت

5

من چو از جور فلک بگریستم

بر من و بر گریه ام خندید و رفت

6

رنجشی ما را نبود اندر میان

کس نمیداند چرا رنجید و رفت

7

تا دل از اندوه، گرد آلود گشت

دامن پاکیزه را بر چید و رفت

8

موج و سیل و فتنه و آشوب خاست

بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت

9

همچو شبنم، در گلستان وجود

بر گل رخساره ای تابید و رفت

10

مدتی در خانه دل کرد جای

مخزن اسرار جان را دید و رفت

11

رمزهای زندگانی را نوشت

دفتر و طومار خود پیچید و رفت

12

شد چو از پیچ و خم ره، با خبر

مقصد تحقیق را پرسید و رفت

13

جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم

میوه ای از هر درختی چید و رفت

14

عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت

گوش داد و جمله را بشنید و رفت

15

تلخی و شیرینی هستی چشید

از حوادث با خبر گردید و رفت

16

قاصد معشوق بود از کوی عشق

چهره عشاق را بوسید و رفت

17

اوفتاد اندر ترازوی قضا

کاش میگفتند چند ارزید و رفت

متن شعر کپی شد.