کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

فریب آشتی

1

ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت

که چند دشمنی از بهر حرص و آز کنیم

2

بیا که رایت صلح و صفا برافرازیم

براه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیم

3

بیا که حرص دل و آز دیده را بکشیم

وجود، فارغ از اندیشه و نیاز کنیم

4

بسی بخانه نشستیم و دامن آلودیم

بیا رویم سوی مسجد و نماز کنیم

5

بگفت، کارشناسان بما بسی خندند

اگر که گوش به پند تو حیله ساز کنیم

6

ز توشه ای که تو تعیین کنی، چه بهره بریم

بخلوتی که تو شاهد شوی، چه راز کنیم

7

رعایت از تو ندیدیم، تا شویم ایمن

نوازشی نشنیدیم، تا که ناز کنیم

8

خود، آگهی که چه کردی بما، دگر مپسند

که ما اشاره ها بدان زخم جانگداز کنیم

9

بلای راه تو بس دیده ایم، به که دگر

نه قصه ای ز نشیب و نه از فراز کنیم

10

دگر بکار نیاید گلیم کوته ما

اگر که پای، ازین بیشتر دراز کنیم

11

خلاف معرفت و عقل، ره چرا سپریم

بروی دشمن خود، در چگونه باز کنیم

12

حدیث روشن ظلم شما و ذلت ما

حقیقت است، چرا صحبت از مجاز کنیم

متن شعر کپی شد.