کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

قلب مجروح

1

دی، کودکی بدامن مادر گریست زار

کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت

2

طفلی، مرا ز پهلوی خود بیگناه راند

آن تیر طعنه، زخم کم از نیشتر نداشت

3

اطفال را بصحبت من، از چه میل نیست

کودک مگر نبود، کسی کو پدر نداشت

4

امروز، اوستاد بدرسم نگه نکرد

مانا که رنج و سعی فقیران، ثمر نداشت

5

دیروز، در میانه بازی، ز کودکان

آن شاه شد که جامه خلقان ببر نداشت

6

من در خیال موزه، بسی اشک ریختم

این اشک و آرزو، ز چه هرگز اثر نداشت

7

جز من، میان این گل و باران کسی نبود

کو موزه ای بپا و کلاهی بسر نداشت

8

آخر، تفاوت من و طفلان شهر چیست

آئین کودکی، ره و رسم دگر نداشت

9

هرگز درون مطبخ ما هیزمی نسوخت

وین شمع، روشنائی ازین بیشتر نداشت

10

همسایگان ما بره و مرغ میخورند

کس جز من و تو، قوت ز خون جگر نداشت

11

بر وصله های پیرهنم خنده می کنند

دینار و درهمی، پدر من مگر نداشت

12

خندید و گفت، آنکه بفقر تو طعنه زد

از دانه های گوهر اشکت، خبر نداشت

13

از زندگانی پدر خود مپرس، از آنک

چیزی بغیر تیشه و گهی آستر نداشت

14

این بوریای کهنه، بصد خون دل خرید

رختش، گه آستین و گهی آستر نداشت

15

بس رنج برد و کس نشمردش به هیچ کس

گمنام زیست، آنکه ده و سیم و زر نداشت

16

طفل فقیر را، هوس و آرزو خطاست

شاخی که از تگرگ نگون گشت، بر نداشت

17

نساج روزگار، درین پهن بارگاه

از بهر ما، قماشی ازین خوبتر نداشت

متن شعر کپی شد.