کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

کاروان چمن

1

گفت با صید قفس، مرغ چمن

که گل و میوه، خوش و تازه رس است

2

بگشای این قفس و بیرون آی

که نه در باغ و نه در سبزه، کس است

3

گفت، با شبرو گیتی چکنم

که سحر دزد و شبانگه عسس است

4

ای بسا گوشه، که میدان بلاست

ای بسا دام، که در پیش و پس است

5

در گلستان جهان، یک گل نیست

هر کجا مینگرم، خار و خس است

6

همچو من، غافل و سرمست مپر

قفس، آخر نه همین یک قفس است

7

چرخ پست است، بلندش مشمار

اینکه دیدیش چو عنقا، مگس است

8

کاروان است گل و لاله بباغ

سبزه اش اسب و صبایش جرس است

9

ز گرفتاری من، عبرت گیر

که سرانجام هوی و هوس است

10

حاصل هستی بیهوده ما

آه سردی است که نامش نفس است

11

چشم دید این همه و گوش شنید

آنچه دیدیم و شنیدیم بس است

متن شعر کپی شد.