کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

گریه بی سود

1

باغبانی، قطره ای بر برگ گل

دید و گفت این چهره جای اشک نیست

2

گفت، من خندیده ام تا زاده ام

دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

3

من، همی خندم برسم روزگار

کاین چه ناهمواری و ناراستیست

4

خنده ما را، حکایت روشن است

گریه بلبل، ندانستم ز چیست

5

لحظه ای خوش بوده ایم و رفته ایم

آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

6

من اگر یک روزه، تو صد ساله ای

رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

7

درس عبرت خواند از اوراق من

هر که سوی من، بفکرت بنگریست

8

خرمم، با آنکه خارم همسر است

آشنا شد با حوادث، هر که زیست

9

نیست گل را، فرصت بیم و امید

زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

متن شعر کپی شد.