کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

ناتوان

1

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیریت زندگی

2

بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

3

تو، به کز توانائی خویش گوئی

چه میپرسی از دوره ناتوانی

4

جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا

نماند در این خانه استخوانی

5

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر میتوانی، مده رایگانی

6

هر آن سرگرانی که من کردم اول

جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

7

چو سرمایه ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی مایه بازارگانی

8

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی

که در خواب بودم گه پاسبانی

متن شعر کپی شد.