مثنوی · پروین اعتصامی
این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده ام
1
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
2
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
3
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
4
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
5
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
6
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
7
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
8
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
9
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
10
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
11
خرم آن کس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است