کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸ - دم مزن گر همدمی می بایدت...

1

دم مزن گر همدمی می بایدت

خسته شو گر مرهمی می بایدت

2

تا در اثباتی تو بس نامحرمی

محو شو گر محرمی می بایدت

3

همچو غواصان دم اندر سینه کش

گر چو دریا همدمی می بایدت

4

از عبادت غم کشی و صد شفیع

پیشوای هر غمی می بایدت

5

اشک لایق تر شفیع تو از آنک

هر عبادت را نمی می بایدت

6

تنگدل ماندی، که دل یک قطره خونست

عالمی در عالمی می بایدت

7

تا که این یک قطره صد دریا شود

صبر صد عالم همی می بایدت

8

هر دو عالم گر نباشد گو مباش

در حضور او دمی می بایدت

9

در غم هر دم که نبود در حضور

تا قیامت ماتمی می بایدت

10

در حضورش عهد کردی ای فرید

عهد خود مستحکمی می بایدت

متن شعر کپی شد.